کمی دور و کمی نزدیک …

نوشتهی صوتی از بیان برخی ذهنیت ها و اندیشههای ذهنی من درباره زندگی و چگونی ادامه زندگی …، میتوانید فایل صوتی را نیز در پایان نوشته دریافت کنید و نظر خود را بیان کنید
در هنگام قدم زدن زیر باران، افکار خود را بهتر بچین، هنگام آرام ماندن در کنار دوست، به فکر آیندهای پر از بیقراری هم باش، هنگام دوییدن در میان دشت، به فکر بیآبی در میان کویر هم باش، در هنگام ماندن در سکوت کویر،
روز پدر خجسته باد (طنز)
پیش از هر گفتار بگویم، روز مرد و بزرگمردترین مرد، یعنی پدر خجسته باد و پس از آن باید بگویم ای تف به این زندگی که از صبح تا هماکنون منتظر بودیم یک نفر محض رضای خداوند هم که شده بگوید روزت مبارک، گویا هیچکس ما را جزو مردان به حساب نیاورده و همچنان باید در روز پیرزن منتظر پیامک های تبریکی باشیم.
خلاصه بنده عادت کردهام به این همه ابراز علاقه و مهری که همه نسبت به من نشان میدهد، و جهت سوختن دماغ شما باید بگویم که من اصلا موبایلم را خاموش کرده بودم، وگرنه میزان پیامکهای ارسالی آنقدر زیاد میشد که مجبور میشدم یک گوشی جدید بخرم.
باقی این نوشته را بخوانید »
برگ سبز
ای برگپرسشی از من نکن
من نمیدانم چه رمز و رازی
میان جنگل و برگ و درخت است…
هر آنچه ساخته در این سالها
به لحظه میکند تقدیم رویت
تو را از شیره جان میکند سبز
باقی این نوشته را بخوانید »
من همان مرغ سفیدم
من همان مرغ سفیدم
که به فکر پرواز
میکند خانه تکانی هر شب
هر دمی سر میزند
به در خانه ی خود
تا که شاید در این خانه
باز باشد امشب
باقی این نوشته را بخوانید »
سال نو خجسته باد
هممم! سال نو بر همه شما همراههای گرامی گروه کتابهنر خجسته باد … فکر میکنم زیاد نیاز به توضیح نباشه … تقریبا همه میدونیم که این سالها دیگه اون شور و اشتیاقی که در گذشته برای نوشتن چنین پیامهایی وجود داشت، نیست!
تا اندازهای که امسال برای خودم لباس نو نخریدم، یعنی واقعا حال و حوصله این رو نداشتم که برم لباس نو انتخاب کنم، گفتم همین هایی که دارم کافیه.
باقی این نوشته را بخوانید »
