سرآشپز سید بهرام سیادتی!
خودشیفته!؟ نه خب، یه وقتهایی آدم هیجانزده میشه … گفتم یکم خودنمایی کنم … زیاد چپچپ نگاه نکنید … و خب پس از پختن و البته تعریفهای بیوقفه خانواده و دوستان به نتیجه رسیدم که هیییی!!! دستپختم مثل اینکه خوبه! … به قول بابا … مشاالله این بچه دست به هر چی میزنه بینظیر میشه!
باقی این نوشته را بخوانید »
تابو رشته پزشکی در ایران
عموما هر نوشتهای که توسط من نوشته میشود، باید یه جار و جنجالی را بپا کند، نمیدانم چرا با اینکه عموما من در تمامی نوشتههای خودم تمام تلاشم را در آرام نوشتن دارم.
یکی از عقاید من در زندگی این است که مهم نیست، شما چه انتخابی دارید، مهم این است به انتخاب خود علاقه داشته باشید! و البته این علاقه بهتر است تنها از روی علاقه ذاتی شما باشد و سرافرازیهایی که در آینده از روی این علاقه به دست خواهید آورد و نه از روی خودنمایی.
باقی این نوشته را بخوانید »
روز نوشتهای من – ۹ مرداد ۱۳۹۰
روزگار عجیبی شده، گاهی در اندیشه یک سری خاطرات گذشته، لبخندی بر روی لبانت نقش میبندند و پس از چند دم، اخمی خواهی کرد که این اندیشهها تنها خاطراتی از گذشته است.
گاهی فکر میکنم برخی براستی شگفت انگیز هستند، چرا که برای دوستی خود، تاریخ آغاز و پایان مینویسند… همین که زمانش فرا رسید، دکمهای را فشار میدهند که بله … این هم پایان دوستی ما بود.
باقی این نوشته را بخوانید »
اجازه آقا … انشاء فرزند شهید!

می شود بجای انشا بابا
انشای مادر را نوشت؟
یا بجای دست بابا
دست مادر را گرفت؟
اجازه اقا
می شود بجای اب بابا
اب مادر را نوشت؟
یا بجای گل لاله
نام بابا را نوشت؟
باقی این نوشته را بخوانید »
پلیس امنیت و تربیت زورکی (طنز)
به نام خدا، من سید بهرام، یکی از مجرمان پلیس امنیت و تربیت زورکی، به جرم استفاده غیر مجاز از کوله پشتی (لپتاپ)، کلاه افتابی، عینک دودی میباشم.
اینجانب اعتراف کرده کولهپشتیام نماد اصلی فساد در جامعه بوده و بشخصه شرمنده ملت شهید پرور ایران میباشم، همچنین کلاه آفتابی که باعث میشود تا نور الهی در صبح به مغز اینجانب تابیده نشود و شب هنگام باعث گناه و مجددا فساد در جامعه شود را استفاده کرده، عینک دودی هم که دیگه بیخیال … دلیل اصلی بسته شدن چشم بسیرت بوده و باعث انحراف ذهنی و اجتماعی اینجانب گردیده است.
باقی این نوشته را بخوانید »
