<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اندیشه باز &#187; اندیشه‌ها</title>
	<atom:link href="http://www.openidea.ir/category/openidea/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.openidea.ir</link>
	<description>وبنامه شخصی سید بهرام سیادتی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 16 Jan 2012 22:52:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>دکتر جلالی، آیا به راستی پدر IT ایران است؟</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1390/09/30/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%be%d8%af%d8%b1-it-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1390/09/30/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%be%d8%af%d8%b1-it-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Dec 2011 16:44:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/?p=632</guid>
		<description><![CDATA[درود بر شما، گاهی با برخی از اطرافیان خود گفتگو می‌کنی، سخنانی را می‌شنوی که به راستی تو را متعجب و البته آزرده خاطر می‌کند، ارائه عنوان ها و لقب‌های دهن پر کن به افرادی که شاید به راستی شایسته چنین القابی نباشند &#8230; دکتر جلالی در جایگاه یک انسان اندیشمند که به درجه دکترا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر شما،<br />
گاهی با برخی از اطرافیان خود گفتگو می‌کنی، سخنانی را می‌شنوی که به راستی تو را متعجب و البته آزرده خاطر می‌کند، ارائه عنوان ها و لقب‌های دهن پر کن به افرادی که شاید به راستی شایسته چنین القابی نباشند &#8230;</p>
<p>دکتر جلالی در جایگاه یک انسان اندیشمند که به درجه دکترا رسیده است و زحماتی نیز در این میان کشیده &#8230; شکی نیست که مورد احترام است و باید مورد تقدیر قرار گیرد &#8230; اما ارائه پدر علم IT از دیدگاه من بیش از حد تملق‌گرایی است.<span id="more-632"></span>من در این نوشتار چندین نقد می‌نویس و البته نه نسبت به دکتر جلالی، بلکه نسبت به طرفداران و افرادی که بیش از حد یک انسان را بزرگ جلوه می‌دهند، چون حقیقتا با آقای دکتر جلالی ارتباطی نداشته ام و نمی‌دانم آیا این القاب را خودشان نیز به خود نسبت می‌دهند یا صرفا یاوه‌گویی افراد بی‌اطلاع است.</p>
<p>۱. اولا مدرک آقای دکتر جلالی Electrical Engineering است، در نتیجه بنده ارتباطی بین این مدرک و شهر الکترونیکی نمی‌بینم، بهتر است بدانید این مدرک برای طراحی سیستم های برقی و الکترونیکی است، ارتباطی به ارتباط های اینترنتی ندارد. شاید طرفداران آقای جلالی فکر می‌کنند وقتی می‌نویستند E-Mail یا همان Electronic mail و مدرک Electrical Engineering می‌تواند به یکدیگر ارتباطی داشته باشد &#8230; در این صورت توصیه می‌کنم کمی مطالعه خود را بیشتر کنند.</p>
<p>۲. راه اندازی شهرک‌های الکترونیکی توسط آقای دکتر جلالی، با دریافت میلیاردها تومن از پول این ملت شکل گرفته که عموما تا به امروز هیچ تاثیری در زندگی روزمره مردم نداشته است.، اگر کسی نیاز و رفع نیازی که از سوی این رسانه‌ها ایجاد شده و مورد استفاده عموم مردم گرفته است را دیده، لطفا در همین پست ارسال کند.</p>
<p>۳. چه تکنولوژی توسط آقای دکتر جلالی ساخته شده است که علم کامپیوتر و یا IT ایران را به جهانیان معرفی کند؟ با یک نگاه کلی هیچ &#8230; مگر چندین مقاله ISI که مشخص نیست آیا نگارنده این مقالات واقعا آقای دکتر جلالی بوده‌اند یا همانند بسیاری از اساتید دیگر دست نوشته و زحمات یک دانشجوی دیگر که باید به اجبار نام استاد خود را برای منتشر شدن در مجلات درج کنند <img src='http://www.openidea.ir/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':-)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>۴. چرا نامی از افرادی که نخستین فونت‌های فارسی را ساختند در میان نیست؟</p>
<p>۵. امثال بهداد اسفهبد، آلن باغومیان و میلاد راستیان ها و &#8230; که دیگر در این مرز و بوم نیستن و از ایران رفته اند &#8230; و صدها نابغه دیگر که لحظه شماری برای خروج از ایران را می‌کنند &#8230; آقای دکتر جلالی چرا فکری به حال استفاده از این نوابغ در کشور نمی‌کند؟ چون مدرک دانشگاهی آنچنانی ندارند؟</p>
<p>بیل گیتس، یکی از تاثیر گذار ترین افراد در علم کامپیوتر &#8230; آیا می‌دانستید بیل‌گیتس بخاطر دستاورد های عظیمی که برای علم کامپیوتر داشته است چند سال پیش فوق لیسانس افتخاری دریافت کرده؟ یعنی او در واقع هرگز در دانشگاه تحصیلات خود را به پایان نرسانده&#8230;</p>
<p>مارک زاکربرگ، یکی از تایرگذارترین افراد در ارتباط اینترنتی &#8230; او نیز هیچ مدرک دانشگاهی نداشته است &#8230; استیو جابز چطور؟ بله &#8230; او نیز هیچ مدرک دانشگاهی ندارد &#8230;  با یک نگاه سطحی خواهید دید که در تمام دنیا &#8230; علم کامپیوتر و اینترنت در دستان افرادی گشته است که هیچگونه مدرک دانشگاهی و یا مدرک دانشگاهی آنچنانی نداشته اند &#8230; و هرگز تمایلی هم نسبت به دریافت چنین مدارکی نشان نداده اند &#8230;</p>
<p>آقای دکتر جلالی بسیار ارزشمند و گرامی هستند و همه ما بخاطر زحماتی که ایشان برای این مرز و بوم می‌کشند، سپاسگزاریم &#8230; اما &#8230; ایشان هرگز فکری به حال سیادتی‌ها و افرادی که در این کشور برای علم کامپیوتر زحمت کشیده‌اند نکرده است &#8230;</p>
<p>و آیا آن زمانی که سید بهرام سیادتی با سابقه بیش از ۱۱ سال برنامه نویسی و ارائه پروژه برای بیش از ۸ کشور دنیا از دانشگاه بخاطر عدم لیاقت در تحصیل علم کامپیوتر اخراج شد، امثال این افرادی که خود را پدر علم کامپیوتر این کشور می‌نامند &#8230; کجا بودند &#8230; و امثال این سیادتی‌ها &#8230; در این کشور کم نبوده است &#8230;</p>
<p>حقیقت این است &#8230; دکتر جلالی فقط به عنوان یک دکتر و کسی که برای این مرز زحمت کشیده است مورد احترام است &#8230; اما هیچ گونه لقب و عنوان بیش از این از دیدگاه من جایز نیست &#8230;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>کامیاب و سربلند باشید</p>
<p>یاعلی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1390/09/30/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%be%d8%af%d8%b1-it-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باور هم‌دیگر را به تمسخر نگیرید!</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1390/09/14/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%87%d9%85%e2%80%8c%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%85%d8%b3%d8%ae%d8%b1-%d9%86%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1390/09/14/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%87%d9%85%e2%80%8c%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%85%d8%b3%d8%ae%d8%b1-%d9%86%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Dec 2011 10:18:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/?p=625</guid>
		<description><![CDATA[درود، متاسفانه ما ایرانی ها هر زمان که چیزی نسبت به باور ما غلط است و یا کاملا درست نیست، باید آنرا مسخره کنیم و افرادی که ان باور را انجام می‌دهند احمق بنامیم&#8230; نمی‌دونم چرا پذیرش آنکه شخصی اعتقادی غیر از اعتقاد ما دارد نیز محترم است و باید به آن احترام بگذاریم انقدر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>درود،<br />
متاسفانه ما ایرانی ها هر زمان که چیزی نسبت به باور ما غلط است و یا کاملا درست نیست، باید آنرا مسخره کنیم و افرادی که ان باور را انجام می‌دهند احمق بنامیم&#8230; نمی‌دونم چرا پذیرش آنکه شخصی اعتقادی غیر از اعتقاد ما دارد نیز محترم است و باید به آن احترام بگذاریم انقدر برای ما سخت و غیر ممکن است.</p>
<p>جوانی می‌رود هیأت امام حسین (ع) شام می‌خورد، او را مسخره می‌کنند که فقط آمده شام مجانی بخورد، دوست گرامی، همه خانه‌شان شام و ناهار دارند، اگر کسی از خانه در این هوای سرد بلند می‌شود می‌رود مسجد، فقط و فقط بخاطر عشق به امام حسین (ع) است، می‌خواهد غذایی را بخورد که به عشق امام حسین (ع) پخته شده!<span id="more-625"></span></p>
<p>مسخره می‌کنند که چرا دختر آرایش می‌کند و به خیابان می‌اید، به شما چه ارتباطی داره که دختر چگونه بیرون می‌آید، شما خیلی مردی مراقب خانواده خودت باش، چی کار داری این دختر چطور می‌خواد عزاداری کنه، از کجا می‌دونی واقعا ته قلبش بخاطر امام حسین نیومده؟ از کجا می‌دونی قلبش از شما پاک تر نیست؟</p>
<p>برادر من، خواهر من، اگر شما خودتون رو شیعه امام حسین (ع) نمی‌دونید، اصلا کاری به اعتقاد من شیعه نداشته باشید، اگر شما خودتون رو شیعه اون بزرگوار می‌دونید، حضرت علی (ع) به بهترین یار خودش گفته، اگر کسی را شب هنگام در حال گناه دیدی، نکند صبحگاه به همان دید ببینی که شاید سحرگاه توبه کرده باشد و تو ندیده باشی &#8230;</p>
<p>شما کاری نداشته باش کی مشروب می‌خوره، کی گناه می‌کنه &#8230; اون کسی که تایین کننده خوبی و بدی هست خداست &#8230; شما سعی کن خودت خوب باشی، اگر هم در توان داری و خوب هستی، کسی دیگه ای رو هم به خوبی دعوت کن با مهربانی &#8230; اما اینکه دخالت کنی و بی احترامی &#8230; نه در شان یک انسان مومن هست و نه در شان یک انسان آزاده &#8230;</p>
<p>عبادت قبول، یا علی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1390/09/14/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%87%d9%85%e2%80%8c%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%85%d8%b3%d8%ae%d8%b1-%d9%86%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جنگ یک بخش است، مشکلات آن صد بخش!</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1390/08/21/%d8%ac%d9%86%da%af-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%86-%d8%b5%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1390/08/21/%d8%ac%d9%86%da%af-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%86-%d8%b5%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Nov 2011 11:26:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/?p=607</guid>
		<description><![CDATA[درود بر شما، چندی است که اخبار در مورد تهدید نظامی اسرائیل به ایران سخن به میان آمده است، جبهه های مختلف سخنان مختلف می‌گویند، من با وجود تمام مشکلات حاضر و تمام مسائلی که برایم پیش آمده است، با این حال می‌گویم: با جنگ مخالفم! کودکی ما با جنگ آغاز شد، علاقه ندارم جوانی‌ام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر شما،<br />
چندی است که اخبار در مورد تهدید نظامی اسرائیل به ایران سخن به میان آمده است، جبهه های مختلف سخنان مختلف می‌گویند، من با وجود تمام مشکلات حاضر و تمام مسائلی که برایم پیش آمده است، با این حال می‌گویم: <strong>با جنگ مخالفم!</strong></p>
<p><strong>کودکی ما با جنگ آغاز شد، علاقه ندارم جوانی‌ام با جنگ به پایان برسد،</strong> برخی به نحوی در مورد جنگ سخن بر میان می‌اورد که گمان می‌بری هم‌اکنون قرار است فرشته‌های الهی به یاری مردم بیایند، دست دوستی بدهند و بیگانه کشور را چنان آباد کند که تا به امروز کسی لمس نکرده است.<span id="more-607"></span></p>
<p>خیر این طور نیست دوست من، جنگ که آغاز بشود، همراه آن جوانی‌ما، کودکی کودکان ما به پایان می‌رسد، زمان‌های پر اضطراب، نکند امروز برادری در خیابان کشته شود، نکند خواهری آنگوشه جان دهد، نکند بمب اتمی به سمت ما پرتاب شود &#8230; جنگ یک بخش است و به واسطه آن صد بخش مشکلات گریبانگیر ما می‌شود&#8230; از تو خواهش می‌کنم اگر می‌خواهی در مورد جنگ سخن بگویی با لبخند سخن نگو &#8230;</p>
<p><strong>یاد شعر مهدی اخوان ثالث افتادم که می‌گه:</strong><br />
اگر ایران بجز ویران سرا نیست<br />
من این ویرانسرا را <strong>دوست دارم</strong><br />
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است<br />
من این افسانه ها را <strong>دوست دارم</strong><br />
نوای نای ما گر جانگداز است<br />
من این نای و نوا را <strong>دوست دارم</strong><br />
اگر آب و هوایش دلنشین نیست<br />
من این آب و هوا را <strong>دوست دارم</strong><br />
بشوق خار صحراهای خشکش<br />
من این فرسوده پا را <strong>دوست دارم</strong><br />
من این دلکش زمین را می پرستم<br />
من این روشن سما را <strong>دوست دارم</strong><br />
اگر بر من ز ایرانی رود زور<br />
من این زور آزما را <strong>دوست دارم</strong><br />
اگر آلوده دامانید اگر پاک<br />
من ای مردم شما را <strong>دوست دارم</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1390/08/21/%d8%ac%d9%86%da%af-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%86-%d8%b5%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تابو رشته پزشکی در ایران</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1390/05/11/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1390/05/11/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 06:25:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/1390/05/11/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[عموما هر نوشته‌ای که توسط من نوشته می‌شود، باید یه جار و جنجالی را بپا کند، نمی‌دانم چرا با اینکه عموما من در تمامی نوشته‌های خودم تمام تلاشم را در آرام نوشتن دارم. یکی از عقاید من در زندگی این است که مهم نیست، شما چه انتخابی دارید، مهم این است به انتخاب خود علاقه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.artbook.ir/images/stories/news/Medical1312282516.jpeg" alt="alt" align="left" />عموما هر نوشته‌ای که توسط من نوشته می‌شود، باید یه جار و جنجالی را بپا کند، نمی‌دانم چرا با اینکه عموما من در تمامی نوشته‌های خودم تمام تلاشم را در آرام نوشتن دارم.</p>
<p>یکی از عقاید من در زندگی این است که مهم نیست، شما چه انتخابی دارید، مهم این است به انتخاب خود علاقه داشته باشید! و البته این علاقه بهتر است تنها از روی علاقه ذاتی شما باشد و سرافرازی‌هایی که در آینده از روی این علاقه به دست خواهید آورد و نه از روی خودنمایی.<br />
<br /><span id="more-483"></span></p>
<p>رشته تحصیلی پزشکی، همانند باقی رشته‌های تحصیلی دیگر، تنها یک رشته تحصیلی و یک انتخاب برای ادامه تحصیل است، تمامی افرادی که در این رشته تحصیل می‌کنند «همانند» دیگر افرادی که در رشته‌های تحصیلی دیگر تحصیل می‌کنند دارای «ارزش و احترام» هستند.</p>
<p>تا به حال بسیار برای من پیش آمده، کسی که در رشته پزشکی تحصیل می‌کند و فقط دانشجوی این رشته است، به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویا اگر «همین شخص!» نه باقی پزشکان، فقط همین شخص از جامعه پزشکی خارج شود، جامعه پزشکان دیگر برای همیشه نابود خواهند شد!</p>
<p>نمی‌دانم شما در چه رشته‌ای تحصیل می‌کنید، اما اگر یک دانشجوی پزشکی هستید، امیدوارم به این نتیجه برسید، همانطور که شما برای دریافت مدرک پزشکی، چیزی حدود ۶-۷ سال تحصیل می‌کنید و البته زحمت! می‌کشید، یک دانشجوی رشته مکانیک، الکترونیک، معماری و &#8230;، نیز برای دریافت مدرک فوق‌لیسانس خود همین میزان وقت صرف می‌کند!</p>
<p>و البته برای آنکه به این شخص بگویند، دکتر، پس از دریافت مدرک فوق‌لیسانس، حداقل ۲ سال و حداکثر گاهی تا ۱۲ سال نیازمند تحصیل است، همانطور که یک دانشجوی رشته پزشکی، برای گرفتن تخصص خود باید چنین زمانی را صرف کند.</p>
<p>دوست گرامی، همان اندازه که یک پزشک در نجات جان انسان تلاش می‌کند، دیگر رشته‌های تحصیلی نیز، در آسایش و البته نجات جان انسان‌ها تلاش می‌کنند، همانند یک مهندس برق که کل سیستم برق رسانی یک شهر را تنظیم می‌کند &#8230; شاید یک اشتباه آن باعث به آتش کشیده شدن بسیاری از ساختمان ها شود، یا یک طراح موتور ماشین، با کوچک‌ترین اشتباهی می‌تواند جان بسیاری از انسان ها را بگیرد (نمونه بارز در آتش گرفتن خودروهای اخیر ایران‌خودرو که سر و صدای زیادی در رسانه‌ها کرد)، یک مهندس کامپیوتر که کارش معماری شبکه‌های جهانی است با کوچیک‌ترین اشتباهی می‌تواند ارتباط بسیاری از قسمت‌های جهان را به یکدگیر قطع کند، چه بسا اشتباه در برنامه نویسی یک سیستم موشکی، بتواند باعث کشته شدن بسیاری از انسان ها شود و &#8230;</p>
<p>می‌بینید که اگر می‌خواهید جان انسان‌ها را نجات بدهید، نیاز نیست تنها یک پزشک باشید، شما برای نجات انسان‌ها تنها به یک چیز نیازمند هستید «وجدان کاری»، همین و بس!</p>
<p>اگر شما هنوز انتخاب رشته نکرده‌اید، به شما یک توصیه می‌کنم، به این فکر نکنید، کدام رشته تحصیلی دهن‌پر کن تر می‌باشد، فقط به این فکر کنید، کدام رشته تحصیلی برای شما بیشتر ثمره خواهد داشت!</p>
<p>اگر یک دانشجوی رشته پزشکی هستید، بهتر است بهترین پزشک باشید، و اگر یک دانشجوی رشته کامپیوتر هستید، بهتر است بهترین دانشجوی رشته خود باشید، همینطور باقی رشته‌ها &#8230;</p>
<p>و غیر این صورت، من به همان اندازه که لیسانس کامپیوتر بی‌کار دیده‌ام، پزشک عمومی بیکار هم دیده‌ام <img src='http://www.openidea.ir/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> ، و البته این چیزی از ارزش رشته شما کم نمی‌کند، اگر شما در رشته تحصیلی خود بهترین باشید، قطعا کاری مناسب و در شخصیت خود پیدا خواهید کرد.</p>
<p>امیدوارم این تابو در ایران شکسته شود و بجای آنکه دختران و پسران این جامعه بزرگ‌ترین آرزوی خود را تحصیل در رشته پزشکی بدانند، بزرگ‌ترین آرزوی خود را بهترین شدن در رشته تحصیلی «مورد علاقه» خود بدانند. و وای به حال آن روزی که آلبرت انیشتین در ایران زندگی می‌کرد &#8230; <img src='http://www.openidea.ir/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>سربلند باشید<br />یاعلی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1390/05/11/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d8%b1%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز نوشت‌های من &#8211; ۹ مرداد ۱۳۹۰</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1390/05/08/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%db%b9-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b0/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1390/05/08/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%db%b9-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b0/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Jul 2011 18:07:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/1390/05/08/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%db%b9-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b0/</guid>
		<description><![CDATA[روزگار عجیبی شده، گاهی در اندیشه یک سری خاطرات گذشته، لبخندی بر روی لبانت نقش می‌بندند و پس از چند دم، اخمی خواهی کرد که این اندیشه‌ها تنها خاطراتی از گذشته است. گاهی فکر می‌کنم برخی براستی شگفت انگیز هستند، چرا که برای دوستی خود، تاریخ آغاز و پایان می‌نویسند&#8230; همین که زمانش فرا رسید، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.artbook.ir/images/stories/news/love1312065474.jpeg" alt="alt" align="left" />روزگار عجیبی شده، گاهی در اندیشه یک سری خاطرات گذشته، لبخندی بر روی لبانت نقش می‌بندند و پس از چند دم، اخمی خواهی کرد که این اندیشه‌ها تنها خاطراتی از گذشته است.</p>
<p>گاهی فکر می‌کنم برخی براستی شگفت انگیز هستند، چرا که برای دوستی خود، تاریخ آغاز و پایان می‌نویسند&#8230; همین که زمانش فرا رسید، دکمه‌ای را فشار می‌دهند که بله &#8230; این هم پایان دوستی ما بود.<br />
<br /><span id="more-482"></span></p>
<p>خارج از غرور و مغرور بودن، از جمله افرادی هستم که برای دوستی و البته دوستانم بسیار ارزش قائل هستم و با همه قدرت کوشش کرده‌ام در دوستی بهترین باشم&#8230; هر چند شاید در این امر موفق نشده باشم.</p>
<p>و اما نمی‌دانم برخی چگونه به همین آسانی می‌توانند ارتباط خود را پایان دهند و هیچ یک از خاطرات گذشته آنها را آزار ندهد.</p>
<p>و در پایان، من برای آن دسته از افرادی که همچنان نقش دوست را برای من بازی می‌کنند و در کنار من هستند، آرزوی موفقیت می‌کنم و دستان آنها را بیش از پیش می‌فشارم و اما آن دسته از افرادی هم که گمان می‌برند دوستی بی‌ارزش است و نقشی در زندگی نخواهد داشت&#8230; برایشان همانند گذشته آرزوی آینده‌ای نیک و پر از شادی می‌کنم.</p>
<p>به یاد یکی از گفته های خودم: کسی با ارزش است که دوستان با ارزشی داشته باشد و کسی با ارزش‌تر است که دوست با ارزشی باشد <img src='http://www.openidea.ir/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>برای همه دوستان با ارزش خودم آرزوی سلامتی دارم.</p>
<p>پ.ن: همه شما کاربران گرامی از دوستان گرامی و مهربان من هستید که در سال اخیر در کنار این تارنما بوده و ما را یاری کردید.</p>
<p>کامیاب و سربلند باشید<br />یاعلی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1390/05/08/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%86-%db%b9-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b0/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یاد یار دبستانی بخیر</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1389/12/13/%db%8c%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%ae%db%8c%d8%b1/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1389/12/13/%db%8c%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%ae%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Mar 2011 16:46:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/1389/12/13/%db%8c%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%ae%db%8c%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[یاد یار دبستانی بخیر، آن روز ها خوب بود، بچه ها که بهم می‌رسیدند مهم‌ترین توهین و البته بی‌خانوادگی آن کودک مربوط می‌شد به استفاده واژه &#8220;گاو&#8221;، آن روز ها، ما پسر ها که از مدرسه تعطیل می‌شدیم، پس از ما زنگ دخترانه بود، سریع می‌دوییدیم بیرون که خدایی نکرده چشممان به دختر نامحرم ۷ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.artbook.ir/images/stories/news/Zagh-o-Robah1299273362.jpeg" alt="alt" align="left" />یاد یار دبستانی بخیر، آن روز ها خوب بود، بچه ها که بهم می‌رسیدند مهم‌ترین توهین و البته بی‌خانوادگی آن کودک مربوط می‌شد به استفاده واژه &#8220;گاو&#8221;، آن روز ها، ما پسر ها که از مدرسه تعطیل می‌شدیم، پس از ما زنگ دخترانه بود، سریع می‌دوییدیم بیرون که خدایی نکرده چشممان به دختر نامحرم ۷ ساله نیوفتد!</p>
<p>آن روز ها دلمان خوش بود، یک نان خریده‌ایم، سپس همه مدرسه دنبال ما می‌دویدند که تکه‌ای از نان را بگیرند!، آن روز ها که از پدرمان ۵۰ تومان پول روزانه می‌گرفتیم، سپس در مدرسه نوشابه و کلوچه می‌خریدیم در راه خانه نیز یک یخ‌مک یا بستنی میهن می‌خریدیم! باقی پول را نیز مادرمان می‌گفت پسنداز کن!<br />
<br /><span id="more-472"></span></p>
<p>آن روز ها که نان قرار بود از ۵ تومان بشود ۷ تومان، در نان‌وایی همه پچ‌پچ می‌کردند چی؟ نان بشود ۷ تومان؟ انقلاب می‌شود، امکان ندارد! یادش بخیر &#8230;</p>
<p>آن روز ها گریه می‌کردیم که چرا مادر جک و جیل (همان دو خرس) مرده است!، مادر ما نیز همراه ما گریه می‌کرد!، یا سوالی که همیشه ذهن ما را مشغول می‌کرد این بود که چرا موی آنشرلی قرمز است!؟</p>
<p>یا وقتی بابا لنگدراز برای برای جودی ابوت پول می‌فرستاد، قند در دلمان آب می‌شد و خدارا شکر می‌کردیم &#8230;!</p>
<p>وقتی هم که سوباسا پخش می‌شد، من و برادر و خواهرم، سه نفری به جان توپ پلاستیکی می‌افتادیم و حس می‌کردیم حالا باید در هوا ملق بزنیم ولی خب، هرگز موفق نشدیم که ۳ بار در هوا بچرخیم &#8230;</p>
<p>یادش بخیر، هر سه آرزو داشتیم فضانورد شویم.</p>
<p>یادش بخیر، وقتی آتاری داشتیم، احساس می‌کردیم خانه ما، منبع تکنولوژی و امکانات جهان است، وقتی که نینتندو۶۴ خریدیم، کیفیت و تعداد بازی های آن ما را هاج و واج کرده بود، وقتی هم که سگا خریدیم، احساس کردیم علم در همین نقطه به پایان رسیده و قطعا رشدی بیش از این نخواهد بود.</p>
<p>راستی یاد قارچ خور بخیر بخیر، یاد آن هواپیما که هی دینگ دینگ می‌کرد تا بنزین‌اش بزنیم هم بخیر &#8230;</p>
<p>یادش بخیر که هفت‌سنگ بازی می‌کردیم، یاد دونا بخیر &#8230; کل فامیل جمع می‌شدیم و عدد در میاوردیم &#8230;</p>
<p>راستی یاد شمع روشن کردن بخیر، یاد آن روز هایی که برق می‌رفت، ما شمع روشن می‌کردیم، مادرمان هم برای اینکه ما نترسیم، یا برای ما قصه می‌گفت، یا با سایه شمع برای ما شکلک در میاورد.</p>
<p>یادش بخیر وقتی رعد و برق می‌زد، مادرمان می‌گفت آسمان دارد از شما عکس می‌گیرد &#8230; یادش بخیر &#8230; ما هم جلوی شیشه می‌ایستادیم و می‌گفتیم تو رو خدا عکس بگیر &#8230;</p>
<p>یادش بخیر، پخش شدن آهنگ بزرگ‌ترین گناه ممکن بود، مردم عروسی مختلط می‌گرفتند، سپس همه خانوم ها چادر داشتند، بی‌بند و بار های آن روز نیز، لباس آستین بلند و روسری داشتند &#8230;</p>
<p>زندگی ها ایده و آل تر بود، وضعیت های مالی بهتر بود &#8230;</p>
<p>آن روز ها، مرد ها بامرام بودند، اگر کسی دختری را در خیابان فحش می‌داد یا اذیت می‌کرد، پدرش را در میاوردند، کسی منتظر پلیس نمی‌ماند!</p>
<p>یادش بخیر، چوب بستنی های میهن را جمع می‌کردیم، سپس آنها را بطرز عجیبی بهم وصل می‌کردیم، سپس همانند موشک که می‌شد پرتاب می‌کردیم و خوشحال بودیم که مهندس شده‌ایم.</p>
<p>یادش بخیر، برای تفریحات سالم، کیت های الکترونیکی می‌خریدم و آنها را درست می‌کردم، هر جا هم که مشکل داشتم گردن پدرم می‌افتادم که چرا کار نمی‌کنه؟</p>
<p>همه دختر و پسر های فامیل، به دور از چشم پدر و مادر ها می‌رفتیم در باغ و قایم و موشک بازی می‌کردیم، کلی می‌خندیدیم، آب بازی می‌کردیم، کسی هم نگران این نبود که به چیز های بد فکر کنیم، اما حالا &#8230;</p>
<p>نمی‌دانم بگویم مردم آن روز بهتر بودند یا امروز &#8230; نمی‌دانم بگویم آن روز بهتر بود یا امروز، اما فکر می‌کنم آن روز ها مردم خوش‌تر بودند &#8230; مردم صادق‌تر بودند &#8230; هر کسی کاری را می‌کرد خالص بود، از روی اعتقاد بود، کسی از روی ریا کاری نمی‌کرد یا حداقل انقدر تعدادشان زیاد نبود &#8230;</p>
<p>این روز ها دلم زیادی گرفته، گویا دلیلی برای ماندن نیست &#8230;، <strong>نمی‌گویم آن روز ها بهتر بود یا بدتر اما حقیقت این است که آن روز ها &#8230;</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1389/12/13/%db%8c%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%ae%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>التماس یک جانباز &#8230;</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1389/05/26/%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b3-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b2/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1389/05/26/%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b3-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Aug 2010 16:17:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[این]]></category>
		<category><![CDATA[بکشند؟]]></category>
		<category><![CDATA[بیمار]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[جانباز]]></category>
		<category><![CDATA[درد]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر]]></category>
		<category><![CDATA[رو]]></category>
		<category><![CDATA[صدای]]></category>
		<category><![CDATA[عجیبی]]></category>
		<category><![CDATA[فریاد]]></category>
		<category><![CDATA[مرد]]></category>
		<category><![CDATA[می]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[ها]]></category>
		<category><![CDATA[همین]]></category>
		<category><![CDATA[پدرم]]></category>
		<category><![CDATA[یک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/1389/05/26/%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b3-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b2/</guid>
		<description><![CDATA[بیمارستان جای عجیبی هست، هر زمانی که به دلیل بیمار شدن یکی از اعضای فامیل به بیمارستان می رم، حس عجیبی بهم دست می ده و به یاد یکی از خاطرات تلخ زندگی ام می افتم. تقریبا ۱۲ سال داشتم، شبی روی تخت بیمارستان خوابیده بودم که ناگهان با صدای فریادی بیدار شدم، صدای فریاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.artbook.ir/images/stories/201008/hospital-room.jpg" alt="alt" align="left" />بیمارستان جای عجیبی هست، هر زمانی که به دلیل بیمار شدن یکی از اعضای فامیل به بیمارستان می رم، حس عجیبی بهم دست می ده و به یاد یکی از خاطرات تلخ زندگی ام می افتم.</p>
<p>تقریبا ۱۲ سال داشتم، شبی روی تخت بیمارستان خوابیده بودم که ناگهان با صدای فریادی بیدار شدم، صدای فریاد این کلمات را تکرار می کرد &#8230;<br />
<br /><span id="more-455"></span></p>
<p>- دکتر بکش، دکتر تو رو خدا من رو بکش!</p>
<p>صدای بلند و لرزان مرد، وحشت عجیبی در دل من راه انداخت، ناگهان پرستار وارد اتاقم شد، نگاهی به من و پدرم که در کنار من بر روی صندلی نشسته بود انداخت و درب اتاقم را بست &#8230;</p>
<p>پدرم کمی در کنارم ماند و سپس درون راهرو شد تا در مورد فریاد های مرد چیزی بفهمد، طولی نکشید که پدرم برگشت، از او سوال کردم</p>
<p>- چرا مرد می خواست او را بکشند؟<br />- جانباز هست، در جنگ شیمیایی شده پسرم<br />- چرا فریاد می زند که او را بکشند؟<br />- بدنش تاول های بزرگی زده و مسکن ها پاسخگوی درد او نیستند، برای همین التماس دکتر ها را می کند تا او را بکشند!<br />- پس چرا او را نمی کشند؟<br />- کارشان کشتن نیست، اینگونه بیمار ها، همیشه حالشان همین است، یک روز درد دارند و فردا درد آن ها آرام می شود &#8230;</p>
<p>سخنان من و پدرم با این فراز به پایان رسید، البته فردایی در کار نبود، جانباز همان شب از شدت درد شهید شد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1389/05/26/%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b3-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مادری در قله دماوند</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1389/04/26/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1389/04/26/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Jul 2010 04:05:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدا]]></category>
		<category><![CDATA[ادامه]]></category>
		<category><![CDATA[ای]]></category>
		<category><![CDATA[این]]></category>
		<category><![CDATA[بلند]]></category>
		<category><![CDATA[جیک]]></category>
		<category><![CDATA[دادیم]]></category>
		<category><![CDATA[دماوند]]></category>
		<category><![CDATA[راه]]></category>
		<category><![CDATA[صدای]]></category>
		<category><![CDATA[فرزند]]></category>
		<category><![CDATA[قامتی]]></category>
		<category><![CDATA[قرار]]></category>
		<category><![CDATA[قله]]></category>
		<category><![CDATA[لانه]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[موجود]]></category>
		<category><![CDATA[می]]></category>
		<category><![CDATA[پاک]]></category>
		<category><![CDATA[پرنده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/1389/04/26/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[همیشه وفاداری و فداکاری مادر زبان زد است، تا جایی که مادران طبیعت هم با کار های خود ما را شگفت زده می کنند &#8230;، روز نخست صعود من و عباس به قله دماوند بود، در حال راه رفتن صدای جیک جیک پرنده ای را می شنیدیم، گویا صدای جوجه ای است که در لانه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.artbook.ir/images/stories/201007/children_damavand.jpg" alt="alt" align="left" />همیشه وفاداری و فداکاری مادر زبان زد است، تا جایی که مادران طبیعت هم با کار های خود ما را شگفت زده می کنند &#8230;، روز نخست صعود من و عباس به قله دماوند بود، در حال راه رفتن صدای جیک جیک پرنده ای را می شنیدیم، گویا صدای جوجه ای است که در لانه خود از صدای حرکات ما ترسیده و از لانه به بیرون افتاده است!</p>
<p>در ابتدا بدون توجه به این پرنده کوچک راه خود را چند قدمی ادامه دادیم که دیدیم پرنده ای در همین نزدیکی آغاز به خواندن کرده و با قامتی بلند شروع به تن‌نازی می کند.<br />
<br /><span id="more-453"></span></p>
<p>در ابتدا متوجه نشدیم این جلب توجه پرنده ی زیبا چه معنی می دهد، اما پس از گذشت چند دم فهمیدیم که مادر خود را در دید ما قرار داد تا اگر قرار است کسی جانی را از دست بدهد، انتخاب ما بجای فرزند زیبایش، خودش باشد، که هم قامتی بلند تر دارد و هم زیباتر است!</p>
<p>ما نیز برای اینکه این دو موجود پاک پروردگار را بیش از این آزار ندهیم، راه خود را به تندی ادامه دادیم و از مسیر این فرزند و مادر دور شدیم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1389/04/26/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ازدواج های اینترنتی، خوب یا بد؟</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1389/03/11/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%db%8c%d8%a7-%d8%a8%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1389/03/11/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%db%8c%d8%a7-%d8%a8%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Jun 2010 08:51:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آموزه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[این]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بشدت]]></category>
		<category><![CDATA[تواند]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندان]]></category>
		<category><![CDATA[مسئله]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلاتی]]></category>
		<category><![CDATA[مورد]]></category>
		<category><![CDATA[می]]></category>
		<category><![CDATA[های]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>
		<category><![CDATA[یا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/1389/03/11/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%db%8c%d8%a7-%d8%a8%d8%af%d8%9f/</guid>
		<description><![CDATA[در بسیاری از تبلیغات های تلوزیونی یا مجلات اجتماعی، در مورد ازدواج یا دوستی های اینترنتی، بشدت انتقاد شده و شدیدا به خانواده ها جهت محدودیت دسترسی جوان ها، نسبت به اینترنت توصیه می شود، با توجه به اینکه به راستی گاهی مشکلاتی در این دنیای بزرگ دیده می شود، در این مقاله سعی خواهیم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.artbook.ir/images/stories/201005/ezdevaj.jpg" alt="alt" align="left" />در بسیاری از تبلیغات های تلوزیونی یا مجلات اجتماعی، در مورد ازدواج یا دوستی های اینترنتی، بشدت انتقاد شده و شدیدا به خانواده ها جهت محدودیت دسترسی جوان ها، نسبت به اینترنت توصیه می شود، با توجه به اینکه به راستی گاهی مشکلاتی در این دنیای بزرگ دیده می شود، در این مقاله سعی خواهیم کرد ابعاد دوستی ها و ازدواج های اینترنتی را باز تر کنیم.</p>
<p>باید قبول کرد، در هر جامعه ای، افرادی زندگی می کنند که باعث خرابی و فساد آن جامعه می شوند، برای نمونه، باید پذیرفت، احتمال خطر برای دختر و پسر ها، در خیابان بشدت بیشتر از اینترنت است، شما باید زمانی از دسترسی فرزندان خود به اینترنت بترسید که اطلاعات و آموزه درستی را در مورد اینترنت به آنها آموخته نباشید.<br />
<br /><span id="more-446"></span></p>
<p>برای نمونه به فرزندان خود یاد بدهید تا زمانی که به سن قانونی (۱۸ سال در ایران) نرسیده اند، از قرار دادن هر گونه عکس، شماره تماس، آدرس منزل یا آموزشکده هایی که جهت آموزش به آنجا می روند، شدیدا خود داری کنند و در دنیای اینترنت، مانند اینترنت، مجازی زندگی کنند!، شماره تماس آنها، شناسه آنها است (Messenger Id)، اما پس از سن قانونی، فرزند شما بی‌شک، از آموزه و راهنمایی های شما در این سال ها، آموخته است چگونه رفتار کند، هر چند گاهی ناپختگی هایی در رفتارشان دیده می شود که با مدیریت درست شما باید درست شود!</p>
<p>و باید پذیرفت زندگی نوجوانان در جامعه خیابانی، بشدت می تواند خطرناک تر باشد، چرا که همانگونه که توضیح داده شد، مشکلات نوجوانان در اینترنت، حداکثر به خطر افتادن یک شناسه (Messenger Id) است اما در دنیای حقیقی، می تواند مشکلاتی بزرگتری حتی تا مرز به خطر افتادن &#8216;جان&#8217; را نیز انتظار داشت!</p>
<p>نباید فراموش کرد، اینترنت مانند دسته یک چاقو است، شما می توانید با این چاقو هم آدمی را بکشید و هم جان انسانی را نجات بدهید، با این تفاوت که اصولا چاقوی اینترنت ما، بیشتر به کار های نیک فکر می کند تا شر!</p>
<p>همچنین از دیدگاه من، آشنایی برای ازدواج در دنیای اینترنت، می تواند نتیجه مناسب‌تری را داشته باشد، به نکات زیر توجه کنید:<br />۱. شاید نخستین مسئله ای که به ذهن شما برسد، آماری است که نسبت به طلاق از ازدواج های اینترنتی بیان می شود و مسئله این است، آیا تا به حال به آمار طلاق در مورد ازدواج های سنتی یا خیابانی (آغاز با دوستی های خیابانی) مراجعه کرده اید؟<br />۲. ازدواج های سنتی یا خیابانی، اصولا از ظاهر آغاز شده، سپس به اخلاق و منش ختم می شود، اما در آشنایی های اینترنتی، پیش از اینکه ظاهر مسئله باشد، اخلاق و منش مهم است، مگر اینکه در سایت های دوست یابی افراد عکس های خود را قرار دهند که کمتر می توان به چنین عکس های اعتماد کرد.<br />۳. شاید در مورد دروغ‌هایی که طرفین در اینترنت می زنند، صحبت شود، آری به راستی در دنیای اینترنت گفتن &#8216;دروغ&#8217; کار آسانی است، اما باید پذیرفت میزان دروغ در جامعه نیز کم نیست!<br />۴. احتمال &#8216;به خطا&#8217; رفتن دختران و گول خوردن نسبت به &#8216;وعده&#8217; های یک پسر در دنیای اینترنت بشدت کمتر است، چرا که دسترسی به یکدیگر کار سخت‌تری است، اما همان‌طور که بسیاری از ما دیده ایم، این اتفاق در جامعه به آسانی رخ می دهد.</p>
<p>بسیاری از مشکلاتی که بیان شد و یا زیر نظر گرفته می شود، در اجتماع و خیابان ها شدت بیشتری دارد و موفقیت فرزندان شما به میزان هوشیاری فرزندان و آموزه های شما بر می گردد.</p>
<p>پس بجای محدودیت فرزندان خود، در مورد جامعه ای که در آن زندگی می کنند، اطلاعات مناسبی در اختیارشان قرار دهید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1389/03/11/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa%db%8c%d8%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%db%8c%d8%a7-%d8%a8%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من از کوه استوار ترم!</title>
		<link>http://www.openidea.ir/1389/02/28/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%d9%85/</link>
		<comments>http://www.openidea.ir/1389/02/28/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 May 2010 06:04:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[استوار]]></category>
		<category><![CDATA[استواری]]></category>
		<category><![CDATA[این]]></category>
		<category><![CDATA[بالم]]></category>
		<category><![CDATA[بر]]></category>
		<category><![CDATA[ترم]]></category>
		<category><![CDATA[تکیه]]></category>
		<category><![CDATA[خاکی]]></category>
		<category><![CDATA[درد]]></category>
		<category><![CDATA[دغدغه]]></category>
		<category><![CDATA[زده]]></category>
		<category><![CDATA[زمین]]></category>
		<category><![CDATA[سختی]]></category>
		<category><![CDATA[می]]></category>
		<category><![CDATA[نگرد]]></category>
		<category><![CDATA[پر]]></category>
		<category><![CDATA[کمال]]></category>
		<category><![CDATA[کوه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.openidea.ir/1389/02/28/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%d9%85/</guid>
		<description><![CDATA[دیروز کوه بودیم، یکی از دوستان به من گفت، ما می آییم و می رویم، ما پیر می شویم و شکسته و این کوه همچنان پابرجاست، پاسخ عجیبی دادم که مرد کمی به فکر فرو رفت، من از کوه استوار ترم!، من سختی می کشم و سختی را درک می کنم و کوه با کمال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.artbook.ir/images/stories/201005/mountain.jpg" alt="alt" align="left" />دیروز کوه بودیم، یکی از دوستان به من گفت، ما می آییم و می رویم، ما پیر می شویم و شکسته و این کوه همچنان پابرجاست، پاسخ عجیبی دادم که مرد کمی به فکر فرو رفت، من از کوه استوار ترم!، من سختی می کشم و سختی را درک می کنم و کوه با کمال آرامش بر زمین خاکی تکیه زده و بدون هیچ دغدغه ای، به زندگی پر از مشکل ما می نگرد و می نگرد و در پایان باز هم می نگرد!<br />پس من که تحمل این همه درد و رنج را دارم، از این کوه استوار ترم! و به این استواری می بالم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.openidea.ir/1389/02/28/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

